به مناسبت ایام حج

 
به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

الان ایام برگزاری حج تمتع، این فرمانبری از کلام خداوند تبارک و تعالی و رسولش -صلی الله علیه و آله و سلم- و امامان بزرگوار -علیهم السلام- است. ۸۶۰۰۰ نفر از برادران دینی و ایمانی ما برای به جا آوردن مناسک حج به مکه مکرمه و مدینه منوره مشرف شده اند. من هم یاد سه اثر ادبی درباره حج افتادم. گفتم آنها را در اینجا به اشتراک بگذارم…

اول شعری هست از مرحوم شیخ بهایی -رحمه الله علیه- است:

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه گرفتـن

هـمـه سالــه از پـی حـج، سفــر حجـاز کـردن

زمدینــه تا بـه کعبــه، سـر و پـا بـرهنــه رفتـن

دو لـب از بـرای لبیکــ بـه گفتــه بـاز کـردن

شب جمعـه هـا نخفتـن ، به خــدای راز گفتـن

ز وجــود بـی نیــازش، طلـب نیـــاز کــردن

به مساجـد و معابـد، همه اعتکاف کردن

ز ملاهـی و مناهی، همـه احتـراز کردن

به حضور قلب ذکر خفی وجلی گرفتن

طلب گشایش کار ز کارساز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

گه وگه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن

زمبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد

که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را، ثمر آنقدر نبخشد

که به روی ناامیدی ، در بسته باز کردن…

شعر دوم از مولانا -رحمه الله علیه- است:

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

و در پایان حکایتی از شیخ سخن سعدی شیرازی -رحمه الله علیه- است:

آورده اند که در مجلس شیخ ابوالحسن خرقانی سخن از کرامت می رفت و هر يک از حاضران چيزی می گفت.
شيخ گفت: کرامت چيزی جز خدمت خلق نيست. چنان که دو برادر بودند و مادر پيری داشتند.
يکی از آن دو پيوسته خدمت مادر می کرد و آن ديگر به عبادت خدا مشغول می بود.
يک شب برادر عابد را در سُجده ، خواب ربود. آوازی شنيد که برادر تو را بيامرزيدند و تو را هم به او بخشيدند. گفت: من سالها پرستش خدا کرده ام و برادرم هميشه به خدمت مادر مشغول بوده است ، روا نيست که او را بر من رجحان نهند و مرا به او بخشند.
ندا آمد ، آنچه تو کرده ای خدا از آن بی نياز است و آنچه برادرت می کند ، مادر بدان محتاج.
راستی یادم افتاد. یک شعر دیگر هم هست از پروین چرخ ادب -رحمه الله علیها- که اون هم براتون می نویسم:

پروین اعتصامی در شعری می گوید:

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت،هم کلید زندگیس
گفت: “زین معیار اندر شهرما، یک مسلمان هست آن هم ارمنیست” !!

در پایان هم چند عکس و هکس نوشته براتون می گذارم:
به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج

 

به مناسبت ایام حج

به مناسبت ایام حج