تنهایی

 

تنهایی

 

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

انسان ها هر چه بیشتر غرق در مادیات (پول جمع کردن، چشم و هم چشمی و …) می شوند، بیشتر تنها می شوند. پدران ما تعریف می کنند که در گذشته تا چه حد مردم به هم نزدیک بودند. الان معلوم نیست کسی که از ما درخواست کمک می کند آیا واقعا نیازمند است یا تنها برای به دست آوردن بیشتر تلاش می کند!

تا غرور بیجای خود را کم نکنیم، تا زمانی که آنچه از خوبی برای خود می خواهیم برای دیگران نخواهیم و خیلی کارهای دیگه یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند.